قابل توجه همشهریان گرامی چنانچه علاقه مند به طراحی هدر سایت هستید می توانید تصاویری که در اختیار دارید را طراحی کرده و با طول وعرض 280*960و حجم حداکثر100 کیلو بایت را ارسال کنید تا در هدر سایت قرار گیرد

   ادبيات   نويسنده: s.farhadi.rad        تاريخ: 6 ساعت و 25 دقیقه پیش   بازديدها: 7 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب
  • 0


عاشقانه های شهریار
به مناسبت بزرگداشت استاد محمد حسین شهریار
 
 

 چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو کردم


چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم


خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو کردم


فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم


فرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم


صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم ، آرزو کردم

 

...........



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |
2
2
0
2 نفر

   متفرقه » خبرهاي روز ازغند   نويسنده: admin        تاريخ: 1 روز و 18 ساعت پیش   بازديدها: 51 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب
  • 0


تقدیر وتشکر از خیرین ازغندی
سلام .....درآستانه بازگشایی مدارس وشروع ماه مهر ، دهستان ازغندشاهد یک کار خوب وخداپسندانه ازیک خیر ونیکوکارمحترم که هیچوقت ازغندراندیده اند بوده ایم جناب مهندس داریوش طاهری ازتهران بزرگ لطف ومرحمت کرده وتعداد105عددکیف مدرسه برای دانش آموزان دبستان ابتدایی ازغندارسال نموده که دهیاری وشورای اسلامی ازغند تمام این کیف هارا بین دانش آموزان تقسیم نمودند . لذا دهیاری وشورای اسلامی به نمایندگی ازطرف اهالی روستای ازغند ازاین بزرگ مردتقدیر وتشکرمینماید اجرکم عند الله .... لازم است دراینجا نیزازآقای کاظم باقری فرزنداقاغلامعلی درتهران که باعث آشنایی این خیر نیکوکار باازغندشده تشکروقدردانی بنماییم وسپاس ازکاظم اقاوامثال ایشان که هرکجاهستند بفکر زادگاهشان ازغندهستند .......
2 - همچنین ازآقای مرتضی یزدی فرزند اقاعباسعلی درمشهد که تعداد105عددجامدادی برای دانش آموزان دبستان ازغند هدیه کردندقدر دانی وتشکرمینماییم
3 - همچنین ازاقای حاج مجمد حاجی قاسمی فرزندجعفرقلی ساکن مشهدکه هرماه مبلغ یکصدهزار تومان اختصاص به امورخیریه زادگاهشان ازغند داده اند تقدیر وتشکر مینماییم
4 - همچنین ازآقای (حسین) حمید وکیلیفرزندحاج عبدالرضاساکن مشهدکه ماهانه 60هزارتومان به امورخیریه ازغند کمک مینمایند تقدیر وتشکر مینماییم
 
 
شورای اسلامی زادگاه شما ازطرف اهالی وهمچنین تمام ازغندی های وطندوست وهمشهریهای سراسر کشورآماده پذیرش هرگونه کمکی میباشدتادرعمران وآبادی ازغند مصرف شود طرح های زیادی برای انجام داریم که بودجه کم است بدنیست شما هم این طرح هارا بدانید که اگرمیتوانید کاری انجام دهید ؟
1 - مجتمع نیمه کاره ورزشی که با60میلیون کمک شما و200میلیون کمک دولت راه اندازی میشود
2 - معضل خانه صدیق که با 15میلیون خیابان باز میشود
3 - بلوارورودی روستا با18 میلیون کمک شماو 150میلیون کمک دولت راه اندازی میشود
4 - بوستان محراب (پارک جنگلی فعلی)طرح اش آماده که شامل امامزاده میرمحمد صالح هم میشود.
همه این چهار طرح درصورت کمک شما به نام شما بوده ونام شماهمیشه زنده خواهد بود
5 - ایستگاه سرجاده ورودی طرحی دیگراست
چندطرح کوچک دیگرهم هست که درصورت نیاز درخدمت شما هستیم
درود برهرچه ازغندی درهرکجای این سرزمین اسلامی است وبه امیدازغندی آبادوسرفراز .....دهیاری وشورای اسلامی دهستان ازغند
 


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 1 ] |
7
7
0
7 نفر

   موضعات مذهبي    نويسنده: samane.mirmohamadi        تاريخ: 1 روز و 19 ساعت پیش   بازديدها: 23 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب
  • 0


خدای تو


 

 

 

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند!؟

اما باز به سوی درهای بسته دوید!!

و درهای بسته برایش باز شدند؟؟

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد باز بدو؛

 چون خدای تو و یوسف یکیست...



 

  

خدا تنها روزنه امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود...!!!

 تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد...!!!

با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت...!!!

تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد...!!!

تنها کسی است که وقتی همه رفتند او می ماند...!!!

وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید...!!!

وقته همه تنهایت گذاشتند محرمت می ماند...!!!

و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن!؟

 

 

 

 



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |
3
3
0
3 نفر

   ادبيات   نويسنده: samane.mirmohamadi        تاريخ: 2 روز و 4 ساعت پیش   بازديدها: 34 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب
  • 0


«خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»
«خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»

زنی در دشت گندم زار رو به آسمان و بادستانی گشوده  از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»
خدا گفت: «آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»
با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.»
خداوند به او داد.
«اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.»
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.
از خدا پرسید: «حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.»
خداوند گفت: «باز هم بخواه.»
گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»
خدا گفت: «بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.»
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.»




[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |
3
3
0
3 نفر
از این پس فیلمهای مجالس و مصاحبه های انجام شده به صورت 10روزه درسایت قرار میگیرد همشهریان گرامی چنانچه مایل به همکاری برای ارسال فیلمهایشان می باشند در قسمت نظرات اعلام کنند یا از طریق پیام خصوصی اطلاع دهند
  • درازغندچه خبره ؟ارسال:6 روز و 16 ساعت پیش
    درازغندچه خبره ؟
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    جایتان خالی بود دیشب درازغند عروسی وشاداماد  آقاسیدحسین تهامی بودندومهمانان درهیئت ازغندبصرف شیرینی وشام دعوت بوده ومجلس خوبی برگزارگردید  
  • خوشا به حالت ای روستاییارسال:3 هفته و 4 روز پیش
    خوشا به حالت ای روستایی
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    خوشا به حالت ای روستایی چه شاد و خندان چه باصفایی گر روی آرد بر تو بلایی نه یک طبیبی نه یک دوایی خوشا به حالت ای روستایی در زندگانی اندر جفایی خوشابه حالت ای روستایی آب و هوایت بسیار عالی اما غذایت خالی و خالی هم بی معینی هم بی پناهی خوشا به حالت ای روستایی نه برق داری نه راه ماشین همیشه نالان
  • خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی هاارسال:3 هفته و 3 روز پیش
    خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی ها
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
            خاطرات دوران کودکی ما دهه شصتی ها ( شاید شما یادتون نیاد ! )دهه شصت دورانی که خاطرات کودکی ، خاطرات دوران مدرسه ، بازی های اون دوران با اون امکانات کم و جمعیت زیاد هم سن و سال خودمون برای ما خیلی دوست داشتنی بود فکر نمیکنم بچه های این زمانه با این امکانات
  • درازغندچه خبره ؟ (1)ارسال:2 هفته پیش
    درازغندچه خبره ؟ (1)
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    امشب........ امیدجهان درازغند  حسین بایگی      
  • ازازغندچه خبر ؟ارسال:1 هفته و 2 روز پیش
    ازازغندچه خبر ؟
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    بمناسبت روزتولد ثامن الحجج امیدمردم خراسان حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) اهالی ازغنددرامامزاده میرمحمدصالح(ع) که خانواده آقای فرج الله وطنپور وازغندی زاده هزینه پذیرایی صبحانه رابعهده داشتندمجلسی برگزار شدکه جای شما همشهری هاخالی بود ...... بیشتردرادامه مطلب 
  • قضاوت عجولانهارسال:2 هفته و 3 روز پیش
    قضاوت عجولانه
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    معلم عصبی، دفتر را روی میز کوبید و داد زد: سارا... دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: بله خانم؟ معلم که خیلی عصبانی بود به چشم های دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو درست بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ فردا مادرت رو
  • ماه من غصه نخورارسال:3 هفته و 1 روز پیش
    ماه من غصه نخور
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    ماه من غصه چرا ؟؟؟ آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر
  • سخنی از پروفسور سمیعیارسال:2 هفته پیش
    سخنی از پروفسور سمیعی
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    ﺁﺩﻡ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ، ﭘﺎﯾﺒﻨﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ، ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻭ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻗﺎﺋﻞ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ، ﻫﯿﭻ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺰ ﺧﯿﺎﻧﺖ
  • داستان آخرین خانهارسال:2 هفته و 1 روز پیش
    داستان آخرین خانه
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    داستان آخرین خانه    نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب
  • هیس!ارسال:2 هفته و 1 روز پیش
    هیس!
    تعداد بازید:{name} نظرات:{author}
    هیس!   مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد : آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ، از لپ هام گرفت تا گل بندازه

مبلغ به ریال:


نام :


ایمیل:


همراه:


آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
امروز: 1
این ماه: 57
کل: 2440
کل نظرات: 299
آمار کاربران یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 2
کل: 379
بن شدگان: 0
جدیدترین عضو: احیایی
کل مطالب (192 / 2440)


بازکردن همه | بستن همه
<    «  شهریور 1393  »    >
شیدسچپج
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031 
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به سايت ازغند ميباشد و هرگونه کپي برداري از روي مطالب اين سايت بدون درج منبع ممنوع ميباشد.