اطلاعات تماس

09155122338

بابا از كّره...

تعداد بازدید : 995

تعداد نظرات : 0 نظر

تاریخ انتشار : 1397/11/10

توسط : علی اکبر باصری ازغندی

اشتراک گذاری :

می گويند در قديما در ازغند مردی زندگی می كرده كه دهقان و عيالوار بوده است . شبي از شب هاي سرد زمستان كه اوائل شب خواب غربتي مي كردند ((خواب غربتي اين است كه چون غربت ها وسايل روشنائي وجا ومكان آنچناني ندارد بمحض تاريكي هوا رختخواب پهن و دراز كشيده و در اين حالت تا نيمه هاي شب بيدار و حرف مي زنند.)).
پدر تشنه اش مي شود و به پسر بزرگ مي گويد بابا تشنه ام است برو كمي آب از بيرون برايم بياور، فرزندبزرگ رو به برادر دوّم می کند كه برادر بابا تشنه اش است. و يك كاسه آب بيار، فرزند دوّم هم از زير كرسي گرم نمي تواند بلند شود ، به برادر سوّم مي گويد كه آب بياورد فرزند، آخری كه كودكی بيش نبوده و مفهوم كلمات را درست نمی فهميده، همانطور خوابيده می گويد كه مگر بابا از كرّه خر كمتر است كه خودش آب می خورد و به كسی مراجعه نمی كند . و اين مذاكره شبانه تا بعدها نقل مجلس می شود.

فرم ارسال نظر

نام و نام خانوادگی *

شماره تماس

آدرس الکترونیک

دیدگاه شما *