بازديدکنندگان گرامي در صورتي که براي مشاهده سايت مشکل داريد لطفا از مرورگر فاير فاکس استفاده کنيد شما ميتوانيد نسخه کاملا فارسي اين مرورگر را از اينجا دانلود کنيد
 
بازي انلاين بخش مذهبی اتاق گفتگو دانلود فيلم گالري عکس درگذشتگان متولدين ازدواجها صفحه اصلي

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 7 فروردين 1391   بازديدها: 36 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


فقر چیست؟
فقر ، چيزي را " نداشتن " است،

ولي،آن چيز پول نيست .....

طلاو غذا نیست ...

فقر، گرسنگي نيست .....

فقر، عرياني هم نيست...

فقر، همان گرد و خاكي است

كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ يك

كتابفروشي مي نشيند ......

فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت

است،كه روزنامه هاي برگشتي را

خرد مي‌كند...

فقر ، كتیبۀ سه هزار ساله‌ای است

كه روی آن یادگاری نوشته‌اند...

فقر، پوست موزي است

كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته

مي‌شود .....

فقر ، همه جا سر می‌كشد ...

فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست

فقر، روز را " بي انديشه" به سر

بردن است..... .






[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   ادبيات   نويسنده: الهی پور        تاريخ: 26 اسفند 1390   بازديدها: 60 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


نگاهی نو به سفره هفت سین
سین اول:سیر اولین گیاه سفره مقدس هفت سین است که......کلیک ادامه مطلب


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   ادبيات   نويسنده: الهی پور        تاريخ: 7 اسفند 1390   بازديدها: 184 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


شعر طنز در مورد انتخابات
گربه مجلس راه یابد پای من = هرچه ویرانی......کلیک ادامه مطلب


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 30 بهمن 1390   بازديدها: 40 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


قاچاقچی
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند.


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 28 بهمن 1390   بازديدها: 33 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


پند و نکته
در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینكه عكس العمل مردم را ببیند ، خودش را جایی مخفی كرد
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند
بسیاری هم غرولند می كردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد و حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است
با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت . نزدیك غروب ، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی كه بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد
ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد
پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسانها باشد


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 27 بهمن 1390   بازديدها: 39 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 19 بهمن 1390   بازديدها: 40 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


ا ن سوی پنجره..
دربيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .
مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.
روز ها و هفته ها سپري شد .
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .
مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .
آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .
هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

×××
مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟
پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .))


[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |

   متفرقه    نويسنده: الهی پور        تاريخ: 15 بهمن 1390   بازديدها: 122 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب


شیطان...
شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را



[ ادامه مطلب ] | [ نظرات: 0 ] |
Today

نرم افزار مطالب سايت (با فرمت جاوا مخصوص تلفن همراه)هم اکنون اماده دانلود ميباشد براي دانلود وتوضيحات بيشتر به ادامه مطلب مراجعه کنيد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
عضويت در سايت
بازيابي کلمه عبور
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نام کاربري:
رمز عبور:
دیدگاه شما درباره مراسم ختم درگذشتگان در ازغند چیست

مخارج این چنین سنگین برای خانواده متوفی نا عادلانه است باید سبکتر برگذار شود
با نظارت معتمدین مقداری ار این مبلغ برای کارهای عام المنفعه هزینه شود
هزینه مراسم کامل خرج امور زیر بنایی روستا شود
با همین رویه ای که هست اجرا شود

آمار مطالب يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 50
کل: 1574
کل نظرات: 509
آمار کاربران يک ساعت پيش: 1
امروز: 1
اين ماه: 11
کل: 250
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: Adolph
» هیئت امناء مسجدابوالفضلی ازغندیهای مشهد درحال حاضر آقایان : حاج اکبرنداف ، حاج اصغررضایی ، حاج عباس جعفری ،حج حسن رضایی ، علی اکبراسدی ، وآقایاسروطنپور وشماره حساب مسجدبنام آقایان به شماره0108018348000میباشد
» سایت ازغندباهمکاری ازغندیهای وطنپرست درتدارک همایش وگردهمایی ازتمام ازغندیهاکه صدهانفرمیشوند درمحل روستامیباشداین کاربزرگ نیازبه همکاری تک تک شمارادارد وبرای هرچه بهتربرگزارکردن این همایش احتیاج به شما ازغندی داریم که بامطلب ، مقاله ، سخنرانی ، کمک مالی م
» تعاونی فراگیرچندمنظوره روستایی که شامل همه ازغندیها میشود درازغندتاسیس شده ودرحال ثبت است بشتاب برای اسم نویسی
» ازهمشهريهاي گل كه مشكل ياسئوال ديني ومذهبي دارند باآقاي سيدحسين موسوي وباتلفن 09153145340 كه ازهمكاران سايت هستند تماس بگيرند
» قابل توجه همشهریهایی که عضومسکن یاران ازغندهستنددرصورتی حق امتیاز راخواهند داشت که مبلغ25000 تومان را به حساب مسکن هیئت موسسین واریز گردد
» هرمشکلی درباره سایت دارید با آقای نجف زاده تماس بگیرید : 09358087027
» شهداي گرانقدر جانبازان وازادگان
» روحانيون ازغند
» اساتيد و پزشکان
» فوق ليسانس ها
» ليسانس ها
» فوق ديپلم ها
» وزارت دفاع وپشتيباني
اين صفحه به دليل مسائل امنيتي در دسترس نيست

» کارمندان ازغند
» مشاغل آزاد
<    «  خرداد 1391  »    >
شیدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به سايت ازغند ميباشد و هرگونه کپي برداري از روي مطالب اين سايت بدون درج منبع ممنوع ميباشد.
مديريت سايت ازغند : علي اکبر باصري ازغندي | 09155122338 | 5012596