گرچه چند قرن است كه سر بر اسمان ساييده اي/
حيف از عمرت صباحي بيش نيست/
حيف از طاق بلندت اي نما/
بر لب بومش كلاغي بيش نيست/
صد ترك از خصم دوران بر تنت افتاده است/
اين ترك از روزگار است زخمهاي تيغ نيست/
يك نظر از روي رافت سوي تو هيچ كس نكرد/
چند الم ميهمان كنج تو وديگر هيچ نيست/
گرچه گرديدنند سيه پوش اين الم ها از غمت/
چند گنجشكند عزادار وخلايق هيچ نيست/
من نمي دانم چگونه سر برارم بعد تو /
گر كنم دق از نگاه دردمند خشت هايت هيچ نيست/
مي شئم خاموش اي ايوان من درخود بسوز/
گر چه ارام مي شوي خاموش علاجش هيچ نيست