بمناسبت شهادت جانبازسرافرازاسلام شهیدحاج احمدصفری مجلس بزرگداشتی درمسجدازغندیهای مشهددرتاریخ 11/30روز یکشنبه ازساعت 19 الی ساعت 21برگزارگردید که ضمن تشکرازهمه همشهریان چندعکس را درادامه مطلب مشاهده می فرمایید .....کلیک ادامه مطلب
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) . مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا..... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود. یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه! بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند.
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید : «ببخشید خانم! شما کاغذ باطله دارین»
به اطلاع همشهریان عزیز ازغندی میرسانیم که لوله کشی گاز در ازغند به اتمام رسیده ومردم از نعمت گاز شهری استفاده می کنند متاسفانه لوله کشی گاز مسجد جامع وهیئت ابوالفضلی و اشپز خانه انها که حدود سه میلیون تومان هزینه دارد باقی مانده از همشهزیان خیر تقاضا می شود که این کار باقیات وصالحات را به عهده گرفته و برای رضای خدا واجر معنوی ان کاری انجام دهند
در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینكه عكس العمل مردم را ببیند ، خودش را جایی مخفی كرد بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می كردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد و حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط راه بر نمی داشت . نزدیك غروب ، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی كه بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسانها باشد