بازديدکنندگان گرامي در صورتي که براي مشاهده سايت مشکل داريد لطفا از مرورگر فاير فاکس استفاده کنيد شما ميتوانيد نسخه کاملا فارسي اين مرورگر را از اينجا دانلود کنيد
 
بازي انلاين بخش مذهبی اتاق گفتگو دانلود فيلم گالري عکس درگذشتگان متولدين ازدواجها صفحه اصلي
   متفرقه    نويسنده: fatema1317   تاريخ: 28 بهمن 1390   بازديدها: 47 مطالب مورد علاقه امتیاز مطلب
 ( امتیازها: 0)


خاطره ایی از استاد ما
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد
ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
استاد 50 ساله‌مان با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ای که به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
"من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بویمادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح
بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای راشنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیشبچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.
بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفتهگوشه اتاقش درآورد و داد به من.گفتم: این چیه؟"باز کن می فهمی .باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!این برای چیه؟
"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."راستش
نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاهبه آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!
مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به منرساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم..."چه شرطی؟"بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر
را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و
گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن
ها پاداش می دهد؟"


[ نسخه قابل چاپ ] | [ نظرات: 0 ]
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
Today

نرم افزار مطالب سايت (با فرمت جاوا مخصوص تلفن همراه)هم اکنون اماده دانلود ميباشد براي دانلود وتوضيحات بيشتر به ادامه مطلب مراجعه کنيد

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
عضويت در سايت
بازيابي کلمه عبور
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
نام کاربري:
رمز عبور:
دیدگاه شما درباره مراسم ختم درگذشتگان در ازغند چیست

مخارج این چنین سنگین برای خانواده متوفی نا عادلانه است باید سبکتر برگذار شود
با نظارت معتمدین مقداری ار این مبلغ برای کارهای عام المنفعه هزینه شود
هزینه مراسم کامل خرج امور زیر بنایی روستا شود
با همین رویه ای که هست اجرا شود

آمار مطالب يک ساعت پيش: 2
امروز: 4
اين ماه: 50
کل: 1574
کل نظرات: 509
آمار کاربران يک ساعت پيش: 1
امروز: 1
اين ماه: 11
کل: 250
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: Adolph
» هیئت امناء مسجدابوالفضلی ازغندیهای مشهد درحال حاضر آقایان : حاج اکبرنداف ، حاج اصغررضایی ، حاج عباس جعفری ،حج حسن رضایی ، علی اکبراسدی ، وآقایاسروطنپور وشماره حساب مسجدبنام آقایان به شماره0108018348000میباشد
» سایت ازغندباهمکاری ازغندیهای وطنپرست درتدارک همایش وگردهمایی ازتمام ازغندیهاکه صدهانفرمیشوند درمحل روستامیباشداین کاربزرگ نیازبه همکاری تک تک شمارادارد وبرای هرچه بهتربرگزارکردن این همایش احتیاج به شما ازغندی داریم که بامطلب ، مقاله ، سخنرانی ، کمک مالی م
» تعاونی فراگیرچندمنظوره روستایی که شامل همه ازغندیها میشود درازغندتاسیس شده ودرحال ثبت است بشتاب برای اسم نویسی
» ازهمشهريهاي گل كه مشكل ياسئوال ديني ومذهبي دارند باآقاي سيدحسين موسوي وباتلفن 09153145340 كه ازهمكاران سايت هستند تماس بگيرند
» قابل توجه همشهریهایی که عضومسکن یاران ازغندهستنددرصورتی حق امتیاز راخواهند داشت که مبلغ25000 تومان را به حساب مسکن هیئت موسسین واریز گردد
» هرمشکلی درباره سایت دارید با آقای نجف زاده تماس بگیرید : 09358087027
» شهداي گرانقدر جانبازان وازادگان
» روحانيون ازغند
» اساتيد و پزشکان
» فوق ليسانس ها
» ليسانس ها
» فوق ديپلم ها
» وزارت دفاع وپشتيباني
اين صفحه به دليل مسائل امنيتي در دسترس نيست

» کارمندان ازغند
» مشاغل آزاد
<    «  خرداد 1391  »    >
شیدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
کليه حقوق مادي و معنوي اين وب سايت متعلق به سايت ازغند ميباشد و هرگونه کپي برداري از روي مطالب اين سايت بدون درج منبع ممنوع ميباشد.
مديريت سايت ازغند : علي اکبر باصري ازغندي | 09155122338 | 5012596