گر چه کتاب آیات شیطانی یک رمان است و بیشتر خاطرات شخصی خودش را بازگو می کند اما دارای توازن مفهومی و ادبی نیست، که یک لحظه از پاکستان و هند می گوید و یکباره سر از انگلیس و عربستان و گاه از حال و گاه از زمان پیامبر سر در می آورد. اما بهتر است که قبل از اینکه نقد خود را نسبت به مسائل نقدی اسلامی سلمان رشدی شروع کنم . از مراجع تقلید خودمان داشته باشم. ادامه.....
بحرالعلوم که یکی از علمای بر جسته ی زمان خودشان و معروف به دریایی از علم بود.شبی در خواب می بیند که فلان قهوه چی شهرشان در بهشت قصر و مقامی دارد، بیشتر از ایشان. تحقیقات را شروع می کند، و هر چه به اعمال قهوه چی نگاه می کند که چه کارهای عبادی مازاد بر شغلش انجام می دهد تا بیاموزد اما موفق نمی شود.تا اینکه با او وارد صحبت می شود و خوابش را تعریف میکند. آن قهوه چی ایشان را به منزل خودشان می برد و میگوید، بخاطر این پسرم که اکنون 15 ساله است. و ادامه می دهد که این پسر از آن من نیست اما 15 سال است که فکر می کند من پدر او هستم. بحرالعلوم می خواهد که او بیشتر توضیح دهدو ایشان میگویید: 15 سال پیش که من ازدواج کردم . در شب زفاف ،وارد خانه که شدم دیدم همسرم گریه می کنند. بعد از اسرار زیاد که علت را جویا بودم. گفت به شرطی که آبروی مرا حفظ کنی و مراسم را تبدیل به عزا نکنی جریان را میگویم، آن وقت خواستی مرا بپذیر و یا به مهربانی رهایم کن.آن موقع زن جریان را چنین می گویید: که 2 ماه قبل در باغ تک و تنها بودم جوانی اوباش بمن حمله کرد و تجاوز به عنف نمودو اکنون بچه ام 2 ماهه است، که از تو میخواهم اگر مرا نمی خواهی، حفظ آبرو کن . که قهوه چی میگوید چون شکسته گی و بی گناهی او را دیدم . با او ادامه زندگی دادم و هر گز نگذاشته ام این پسر متوجه شود که او فرزند من نیست.و احتمالا بهشت بواسطه همین راز داری من باشد. این بود یکی از کلیدهای بهشت .
اگر امروز از زیر بار مسولیت نگهداری پدر و مادرمان شانه خالی کنیم نبایداز بچه هایمان توقع داشته باشیم که در دوران سالخوردگی از ما مراقبت کنند چون آنها دیروز این درس را از ما آموخته اند