با یکی از دوستان که اتفاقی در یک موسسه آشنا شدیم صحبت می کردم و خوش خبری دادم که به همت دوستان ازغندی سایت درست کرده اند و مطالب جالب و اخبار و رویدادهای ازغند را می نویسند. می دانید در جوابم چه گفت، این جور حکایت غمگینی را تعریف کرد: ایشان گفت اولاً من در ازغند هیچکس را ندارم ولی سال ها پیش برای دیدن زادگاه بزرگانم رفتم که بعد از سوالاتی از وضعیت کشاورزی و آب و هوا و سایر مطالب یکی از ریش سفیدها چنین گفت شهری عزیز تو که در اینجا درختی نداری که کلاغ روی آن بنشیند برای چه آمدی به این دیار و گفت با این مطلب جلوی همسر و فرزندانم خجالت زده شدم که دیگر هیچ مطلبی نگویم بهتر است.