گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب درياكشيد گفتمش نامردمان اين زمان رانقش كن عكس يك خنجر زپشت سر پي مولا كشيد گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن در بيابان بلا تصوير يك سقا كشيد گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بكش فكر كرد وچهار قبر خاكي از ته كشيد گفتمش ترسيم كن تصويري از روي حسين گفت اين يك را ببايد خالق يكتا كشيد