گر چه کتاب آیات شیطانی یک رمان است و بیشتر خاطرات شخصی خودش را بازگو می کند اما دارای توازن مفهومی و ادبی نیست، که یک لحظه از پاکستان و هند می گوید و یکباره سر از انگلیس و عربستان و گاه از حال و گاه از زمان پیامبر سر در می آورد. اما بهتر است که قبل از اینکه نقد خود را نسبت به مسائل نقدی اسلامی سلمان رشدی شروع کنم . از مراجع تقلید خودمان داشته باشم. (اما قابل بذکر می باشد من هرگز مخالف روحانیت ومسئولین نیستم، بلکه من منتقد بعضی از حضرات می باشم تا اسلام و جامعه با بینش و فهم قرآنی بیشتر آباد شود. هر چند که من شاگرد شما خواننده محترم و قرآنم. واز انتقادها ویا گاها بازجویهایی که می فرمایند این مسئله را مد نظر داشته باشند. ومرا خسته نکنید. و همین متن را نمی خواستم بنویسم چون حوصله ندارم، جواب انتقادات را بدهم، وایجاد شبه در دل بعضی از خوانندگان عزیز بماند. اما ترسیدم تکلیفی باشد ناگفته و از بین بروم و گفته هایم نا تمام بماند) به عالیجنابان عرض میکنم . به نظر حقیر هرگز نباید در برابر سوالات مجهول صورت مسئله را پاک کرد. و هرگز نباید تا موقعه ای که راه مقابله موجود هست فرار کرد، چون اسلام هر سوالی را جواب داده است. و تا موقعه ای که می توان تمامی جملات سلمان رشدی را جواب داد و دهانش را بخاک مالید، نباید کتاب را ممنوع کرد. آیا فکر نمی کنید دیر یا زود این گونه کتب به دست مردم، ویا از طریق اینترنت به خانه های مردم راه پیدا خواهد کرد؟همانگونه که خودم چند سال پیش آن را بصورت گذری در ایترنت دیدم. آیا فکر نمی کنید کسانی که در خارج هستند چه باید بکنند که کتاب ممنوع نیست؟ و تازه داره تبلیغ هم میشود. آیا فکر نمی کنید کسانی که کافر هستند و چون جوابی در برابر سوالات سلمان رشدی نوشته نشده فکر میکنند اسلام بر حق نیست؟ آیا بهتر نبود جواب متشابهاتی را که از قرآن آورده با محکمات آن میدادید؟ آیا یادتان رفته که چرا بحرالعلوم،معروف شد. مگر بخاطر این نبود که یکی از کارهای مهمش این بود که در کلاس اهل سنت می نشست و سخنان پوچی که به علی نسبت میدادند آنهارا می نوشت، بعد می آمد یکی یکی آن شبهات را جواب می داد و منتشر می کرد. پس بنظر بنده دیر نشده و یکی یکی را جواب بدهید تا اگر کسی به آن کتاب شیطانی رسید از دین بر نگردد. و در اینجا من استارت را می زنم و چند نمونه از آن آیات را پاسخ می گوییم. چرا که من مطمئن هستم اسلام بر حق است و هیچ ترسی ندارم،از چنین کلامهای پوچش هر چند که در ظاهر خیلی درست باشد. یکی از جملاتش این است که نعوذوبالله خداوند دروغ گو است، و فلان آیه را ذکر میکند(سبح لله مافی السماوات والارض)یعنی هر چه در زمین وآسمانهاست خداوند را تسبیح می کنند. که در اینجا سلمان رشدی نوشته خدا دروغ میگوید. اگر چنین باشد پس خیلی از انسانها وجنیان هستند طبق خود قرآن، که خدا را سجده نمی کنند. پس خدا دروغ می گوید . اما جواب: درست است که خیلیها سجده نمی کنند و خود خدا هم می داند و از تمام آیات هم اطلاع دارد. اما در اینجا خداوند دارد با مخاطبانش که انس و جن هستند جمله ی خبری را اعلام می کند که همه دارند سجده می کنند که شما هم بیاموزید. و از طرف دیگر خداوند در سوره ی الرحمن می گوید که پس ای جن و انس چرا تو عبادت نمی کنی. با توجه به اینکه شمس و قمر وشجر وستاره وغیره سجده می کنند(الشمس والقمر و بحسبان.....) و باز هم نیاز هست بیشتر توضیح دهم. که قرآن با یک آیه کامل نمی شود، قرآن، قرآن نمی شود. بلکه تمامی آیات با هم تکمل پیدا کرده و قرآن شده است. پس آیا بهتر نبود بجای اینکه فقط یک آیه را عنوان کند آیات قبلی و بعدی را هم می خواند چون گاها آیات، با در کنار هم بودن تکمیل می شوند و حدود وظاهر و باطن واحکام را تشکیل می دهند. پس این گفته سلمان رشدی رد است بلکه با توجه به آیات محکم، خداوند می فرماید: بدانید همه چیز خدا را عبادت می کنند پس ای جن و انس چرا شما دو تکذیب می کنید(فبای ءالاء ربکما تکذبان) ودوم. سلمان رشدی گر چه، یک روحانی زاده است، اما باید بداند که چندان چیزی از عدالت خدا نمی داند یا خیلی کم می داند. اگر بداند که در ذره ذره ملکولهای موجود دارای عدالت یا همان عدل الهی است، این گفته را نمی نوشت. چون اگر عدالتی نبود آن قسمت هرج و مرج می شد. پس در هر کجا عدالت سریان داشته باشد دستور پذیری هم حاکم هست، حتی ذره ذره ی اعضای انسان. واین سجده ی واقعی است. که تمام چیزها خدا را سجده می کنند. و در ضمن سجده به این معنا نیست که سرشان را فرود آورند و سبحان الله بگویند چون وقتی خدا میگوید خورشید سجده می کند یعنی دستور الهی را انجام میدهد ودر مدار اصلی در گردش است. این است عدالت الهی. که جهان را با نظم آفرید که هر چیز در راستای هدف از پیش تایین شده در حرکتند. والا خورشید و دیگر اجسام رکوع و سجود نتوانند. اما اجرا دستور می کنند. ووقتی خداوند می گوید همه فرشتگان بر آدم سجده کردند این نبود که در برابر آدم سر بر خاک بگذارند و بگویند سبحان الله. بلکه سجده واقعی ملاءک این بود که در خدمت انسان قرار گرفتند.مثل حس چشایی وبینایی وغیره(تفسیر نهج البلاغه نوشته آیت الله سید حسن مصطفوی) وبد نیست بگویم که هرگز ما نباید توحید را از عدل جدا بدانیم، چون هر دو یکی هستند و هر کجا توحید باشد عدل او هم سریان دارد و امامت را هم نباید یک اصل جدا از نبوت بدانیم چون امامت هم با نبوت یکی، و رهبری کردن است. و ادامه نبوت امامت است. که بقول شریعتی هیچ کس حق ندارد اصول دین که 3 تا است آن را 5 عدد کنند و ما هم این دو (عدل و امامت )را جزء اصول میدانیم. نه اینکه اضافه بر اصول 3 گانه دین. و مسئله دیگر که سلمان رشدی عنوان می کند، بعد از داد و بیادها عایشه در روی شنها که قدم می زدند، بحث وحی است. میگوید موقعه ای که جبرئیل وحی می کرد شیطان هم وحی می کرد. از کجا معلوم که آیاتی که پیامبر می گویید سخنان شیطان نباشد واما جواب: درست است که خداوند می فرمایید: پس فجور و تقوا الهام کرد(فالهمها فجورها و تقواها) اما ما میدانیم که جبرئیل مسئول سخنان نیکو وپاک برای سعادت انسان است و شیطان ناپاکی و زشتی. که سوال در این جاست آیا سخنان پیامبر ما زشت و ناپاک بوده یا خوب ؟ و آیا در قرآن عوج و ناپاکی وجود دارد، یا اینکه تماما کلماتی است که انسان را به سرچمه ی توفیق می رساند. پس نتیجه می گیریم سخنان پیامبر، سخنان جبرئیل است که تماما هدایت است. و اما سخنان شیطان تماما پستی و خذلان است که ما هیچ ناپسدی در قرآن نمی بینیم. خداوند نوشته تهمت،قتل،زنا،غیبت وغیره نکنید آیا خوب است این جمله ها یا بد؟ خداوند نوشته نیکی ،احسان ،گذشت،انفاق و غیره کنید، آیا خوب است یابد؟ البته خوب. پس شهادت میدهم قرآن بر حق است. وآن شیطان هست که فرمان به زشتی میدهد و هر چقدر مقام انسان بالاتر باشد الهاماتش از هر دو طرف بیشتر است تا جایکه ابراهیم شیطان را بخوبی احساس می کرد و به او چند مرتبه سنگ زد که ما هم بیاموزیم به خودیت وخودخواهی خود وبه شیطان وجودمان که ما را فرمان به حرص کذایی و کفر وغیره میدهد سنگ بزنیم. و خداوند هیچ کس را تکلیف نکند مگر بقدر توانایی خود او.(آیه ی آخرسوره ی بقره)