حسین باصری :متولد 1313شمسی
حسین پسر سوم حاجی باصری بزرگ است . ایشان راه پدر را بعنوان ارباب ادامه داد . حاجی باصری بعد از مرگ پسرش علی اکبر، دیگر به امورات ده دخالتی نمی کرد . البته علل دیگری نیز ، همچون نافرمانی چندباره حسین ، مزید برعلت شد .
حاجی باصری که چندین سال در منطقه حرف اول را میزد . این برخوردها موجب دلسردی و سرانجام گوشه نشینی اش شد . از طرف دیگر بیماری دیابت هم صبر و قرارش را ربوده بود . حسین سکان امور را در این هنگام به دست گرفت. و با مرگ حاجی باصری ، قدرتش شدت گرفت . به حدی که در منطقه ، کسی به اقتدار وی نبود . وی اگر چه از نظر املاک و دارایی مثل پدرش نشد . اما از نظر سیاست ، بر او پیشی گرفت .
بطوریکه هر کس شکایتی داشت . به حسین مراجعه و در همانجا دادگاه خانگی تشکیل وهر کدام محکوم میشد . در جا به درخت بسته و تا حدی شلاق میخورد ، تا رضایت طرف جلب شود . و سپس طرفین رو بوسی نموده و آشتی کنان از خانه بیرون می رفتند .این کار ادامه داشت ، تا چند سال مانده به انقلاب که مردم با سواد و آگاه و دو دستگی و تبعید و هنوز انقلاب نشده بود ، که حسین خانه نشین شد .
زندگینامه و شرح کارهایش را اگر بنویسی کتاب قطوری میشود . من در اینجا به چند نمونه بسنده میکنم .
1 ) در تمام زندگی اربابی اش کوچکترین نگاه بی ناموسی نیست . وهمین خصلت مردانه باعث شد که دادگاه انقلاب هم به حسین کاری نداشته باشد .
2) ً اول انقلاب اهالی ازغند درب خانه های بزرگان روستا که مختصر گرایشی به شاه داشتند رفته و شعار میدادند . ولی هیچ کسی به ایشان کاری نداشت . زیرا به اتهام ارباب نافرمان بودن تبعید شده بود .
3 ) کارهای عام المنفعه ای که بر خلاف تمام بزرگان و اربابان قبلی در کار نامه اش داشت . او را از دیگران متمایز میکرد . آبرسانی اولیه روستا ، لوله کشی مخصوص برای حمام ده ، برقدار کردن روستا در سالها قبل از انقلاب .
4 ) در خشکسالی ها ، جهت جلوگیری از آسیبهای بیشتر خشکسالی فپ، آب رود خانه مهولات را یکجا میخرید .
تمام اینها باعث شده ، در حالیکه در دهه هشتم ( 76 سالگی ) زندگی خویش در ازغند بسر میبرد ، مردم هنوز قلبا او را دوست داشته باشند .