اطلاعات تماس

09155122338

بادِ سیزده در سیزده بدر

تعداد بازدید : 722

تعداد نظرات : 0 نظر

تاریخ انتشار : 1397/12/29

توسط : علی اکبر باصری ازغندی

اشتراک گذاری :

« باد خوردن » ( تاب بازی ) ، بازیِ بزرگان است . بازار تاب بازی گرمِ گرم است. مرسوم است که همه باید در این روز به صورت نمادین هم شده « باد خورند » که شاید مراد از « باد » نسیم بهاری و کنایه از « شادی و طرب » است . یعنی اگر « باد خورید » تا پایان سال شاد می مانید !

تعبیر دیگری نیز برای « تاب بازی سیزده بدر » رایج است به نام «باد به در کردن» که در اینجا « باد » به معنی « بدی » است . پس فلسفۀ تاب بازی سیزده بدر « دور انداختن همۀ بدی ها از دل است !!! »

شعری که به ویژه زنان ( برای شوهرانشان ) و دختران ( برای اعضای خانواده شان ) هنگام تاب خوردن فریادمی زنند ، تعبیر « باد خوردن » را تداعی می کند :
« ای ( این ) باد به کُم ( کام ) شویُم ( شوهرم ) »« خادُم (خودم ) غلُم ( غلام ) شویُم  »
« اگر خادُم کَم  بشُم ( باشم ) »« دنیا فدای شویُم »

نکته ای قابل تأمل و مهم در همان مصراع اول نهفته است : « این باد به کام عزیزم »ا ین جمله قرابت معنایی و آوایی با « به شادی » یا  « به سلامتی خوردن » در میگساری را دارد ! « این باده به کام عزیزم » همانطور که « شادی خوارگی » از آداب « باده نوشی » است ، آواز یاد شده هم از آداب « باد خوردن » است .

دو نوع دیدگاه در این زمینه مطرح میشود ؛
اول اینکه این « سنت » به موازات و در راستای آداب و رسوم باستانی و دین زردشتی است که در آن شراب نه تنها حرام بلکه دارای نوعی تقدس نیز بوده ، پس طبق این دیدگاه سنت یاد شده از « میگساری دین زردشتی » الهام گرفته است .

دیدگاه دوم این است که این سنت واکنشی است از مردم کُهن این مرزوبوم در برابر دینِ جدید (اسلام ) به این ترتیب که جای « باده » را « باد » گرفته است و به زیبایی جایِ « شادی و سلامتی » را « کام » !!! « باد خوردنِ » اختصاصی در باغ های شخصی است .

اما سنتی با اوصاف یاد شده نمیتواند فقط در دایرۀ تنگ خانواده ها محصور شود و نمودِ عمومی و اجتماعی نداشته باشد ! آری قرینۀ عمومی این سنت در عصرهای سیزده بدر نمایان میشود . با توجه به اینکه « درخت بسیار تنومند چنار ازغند » در سر راه باغ های « بالا » « باغ سلطانی » و « فضل آباد و باغ سرو » قرار گرفته میعادگاه « باد خوردن عمومی » است !

این « تابِ رسمی » بسیار بلند و پر هیبت است و هر کسی جرئت نزدیک شدنش را ندارد . البته این ترس هم بی ربط نیست ، چرا که سيزده بدر چند سال پیش آقاي « ميرزا حسن ايماني » در اوج « باد خوردن » از همین تاب ، طناب به شاخۀ دیگری از چنار گير كرده و ميرزا را بین آسمان و زمین معلق میکند ! دسترسی به آن شاخه برای آزاد کردن « میرزا » غیر ممکن است .

مردم سراسیمه و هراسان به فکر چاره می افتند ولی از هیچ کس كاري بر نمی آید ...سرانجام تصمیم گرفته میشود ، از دِه تعدادی لحاف و تشک آورده !!! و در جایی که احتمال می دهند « میرزا » فرود آید ! پهن کنند . تا این تصمیم بخواهد عملی شود ، خداوند به میرزا و خانواده اش و از همه مهم تر به این « سنت کُهن » رحم کرده و خوشبختانه شاخۀ مزاحم تاب نياورده ، می شکند و بدین ترتیب حادثه ای که میتوانست بسیار ناگوار باشد ، به خیر و خوشی پایان می یابد .
مراسم دیگری در این روز برپا میشود . « پوشتی ( کشتی ) ، که جوانان با هم کشتی میگیرند  « وزنه برداری همراه با شرط بندی » و آن برداشتن سنگی مشخص حدود 150 کیلو بوده که سالهاست نسل های زیادی را به مبارزه  فراخوانده است . « پل ور جیستنَک »   پرشِ طولی بوده که تپه یا (پَل) بلندی بارتفاع یک تا یک ونیم متری ذرست کرده و محل فرود و جستن را شن و یا خاک نرم می ریختند که دست و پایشان نشکند. 

اما این بازی بعلت اینکه در سیزده ها چند دست و پا شگسته است، کم کم منسوخ گردیده است. در ادامه مراسم مردم ببازی های محلی دیگری نیز رو می اورند و همچنین از انواع اجیل و خشکباری که ازسفره های نوروزی زیاد آمده، بصرف آن مشغولند و مهمترین مساله ای که در این گردهمایی ها مشاهده میشود احترام گذاشتن به بزرگان خانواده ها و علاقمندی تبارهای فامیلی بهم است . هیچکس را نمی بینی که کسی رابا اسم صدا کند، بلکه همه نسبت قوم و خویشی رامیگویند. مثل پسرخالو، نوه عمه ، خاله بزرگ و ....

فرم ارسال نظر

نام و نام خانوادگی *

شماره تماس

آدرس الکترونیک

دیدگاه شما *