اطلاعات تماس

09155122338

باغ ها

در گذشتۀ دور تمام کشاورزی ازغند در باغ ها خلاصه میشده است . و کمتر زمینی برای صیفی کاری و محصولات غیر باغی زیر کشت می رفته است . البته فراوانی نام باغ در هر گوشه از این دشت حاصلخیز و خوش آب و هوا ، خود تأییدی است بر نظر پیشینیان . دست کم برای زمینهای « دور دِه » این گفته دور از اغراق نیست . توضیح اینکه ؛ باغ هایی که در ادامه از آنها نام خواهیم برد شاید در گذشته به یک باغ به خصوص اطلاق میشده ولی در حال حاضر هر جا نام از باغ برده میشود منظور مجموعه باغ ها و مزارع شخصی است که در کنار هم قرار گرفته و به مشهورترین و قدیمی ترین باغِ آن مجموعه نامیده شده است و شاید دیگر اثری هم از آن باغِ مشهور باقی نباشد .

نام هایی از قبیل : باغ سلطانی ، باغ نظر ، باغ گلشن ، باغ صومعه ، باغ هوس ، باغ شیر ، چهارباغ ،باغ شهرخو ، باغ نقی ، باغ سرو ، باغ معاونی .... و باغهای کوه مانند : باغ رضا ، باغ طاهر ، باغ موسی ، باغ قر قی ، باغ فر هاد ..... در حال حاضر بسیاری از آن باغ ها نابود و جز نامی از آنها باقی نمانده است .
نابودی باغها دو دلیل عمده دارد ؛ یکی خشكسالي های دوره ای ،که گریبانگیر فلات ایران و خاور میانه است . دلیل دوم برخی « کشت های جایگزینی » که در دوره هایی مانند یک بیماری مُسری در مدتی کوتاه ، باغ های دل انگیزی را به نابودی میکشاند !


خاطره ای از باغهای آن سالها (برگرفته از کتاب ازغند سبز، نوشته آقای علی اکبر باصری ازغندی)

زمان اواخر خرداد ماه 1335شمسی صبح یکی از روزهای پایانی خرداد و اوائل تابستان است و من طفلی هشت ساله تصمیم گرفتم در مسیر کوچه باغها تا سرچشمه قنات افضل آباد بروم که در سرتلخ فضل آباد به آبتنی (غُطّه) و بازی با همسن وسالها منجر شد. لذا نقطه شروع از شرق قلعه محدوده مشهور به باغچه گود میباشد نام مکانها و مالکان و صاحبان مسیرم در این زمان مشخص شده چون امکان دارد که سالها بعد اسمی و نامی از این اشخاص یاد شده نباشد .

شروع از قسمت شرق روستا با گذشتن از کرانۀ « بُخچه گَو » ( باغچۀ گود ؛ گودالی عمیق در شرق روستا و سرِراه باغها ، که به علت مرغوبیت خاک رُس آن ، خاکش برای ساخت و ساز و خصوصا پشت بامها تخلیه شده است) . دیوار باغ « احمد وکیل » نمایان میشود . باغی آباد با درختانی سرشار از میوه که شاخه هایشان از فراز دیوار، رهگذران را مهمان میکنند . این باغ باتوجه به صاحب سخاوتمند آن احمد وکیل درتمام روز پذیرای هر تازه وارد بی باغی است.

هنوز غرق تماشای گیسوان کوچه باغی و سرمست از خنکای سایۀ درختان حاشیه اش ، زوزۀ بادهای شرقی را که از برخورد با شاخساران « چنار » ایجاد شده توجه ات را جلب میکند . ناگهان باغِ وکیل و خود را در سایه ای بس بزرگتر می بینی. چنار چنان بر سر دو راهی بال گشوده که گویی همگان را به آغوشش فرا میخواند !

« سرو ازغند » سنبل « آبادی » است و « چنارش » نماد « آبادانی » .
این درخت چند صد ساله ، دریایی است از خاطرات تلخ و شیرین !
چه شورانگیز سیزده بدرهایی که عشاق در آغوشش تابها خورده اند !
چه بسیار مردانی که نیمروزِ خستگی را در پناهش آرمیده اند !
چه ناامید مردمانِ خشکسالی را ، که با شادابی و طراوت جاودانه اش امیدوار ساخته !
چه انبوه کولیانِ بی سروسامان و درویش های دوره گردی که در سایۀ پهناورش تابستانهای طاقت فرسا را از سر گذرانده اند.
طُرفه آنکه این « چنار » نه تنها سایه اش ، بلکه یادِ سایه اش هم « دامنگیر » است !
آری بی آنکه خود بدانیم در « سایۀ نامش » برای لحظاتی آرام گرفتیم .

چون از این پدر مهربان بگذری ، به یک دو راهی میرسی که در نبش آن « حوضِ پیرزن » قرار دارد . راهِ مستقیم با شیبی بسیار ملایم ، تو را به باغهای بالا و باغ سلطانی میرساند و سمت چپ با شیب تندتر ، به « باغ سرو » و « باغ نقی » منتهی میشود . چون مقصد ما باغ نقی است لاجَرَم به چپ و شمال راهی میشویم . درختان از فراز دیوار گردن کشیده و گویی سبزۀ لبِ جویبار را به تماشا نشسته و از زبان « خیام » رهگذران را چنین هشدار می دهند : هر سبزه که بر کنار جویی رُسته است / گویی ز لبِ فرشته خویی رُسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی / کان سبزه ز خاک ماهرویی رُسته است

در حاشیۀ غربی این کوچه، باغِ بسیار وسیع و آبادِ « شیخ عباسعلی شیخی» که مثل جنگل درختان چسبیده بهم و از انواع درختان میوه و پس از آن ، درختان زردالوی کهنسالِ باغِ « استاد حسن یزدی » که تمام شاخسارها یش مملو ازمیوه و کلا به رنگ زردجلب توجه میکند. در حاشیۀ شرقی کوچه به ترتیب ، باغِ « کربلایی ابراهیم سال صفر » و باغِ « علی عسکری » با درختان انجیر زرد و درشت قرار دارد .
با گذر از باغ های یاد شده به یک دو راهی و با گردش به چپ بلافاصله دو راهیِ دیگری هویدا میشود . که مسیر مستقیم آن، با شیب معکوس ، به سوی شرق و قلعه است و سمت راست آن، رو به شمال ، با شیب بسیار تند آغازین ادامۀ مسیر ماست .

راهمان را با تراز بلند « شاهمیری » پی میگیریم . چرا که جویبار ، چند قدمی از کوچه برچیده و به باغ شاهمیری که در سمت چپ کوچه واقع است خزیده ، ولی با دوپاره شدنش دوباره یکی از آنها به کوچه باغ باز میگردد . در سمت چپ این کوچه باغ تا دو راهی « جوی رودخانه » باغ های بزرگ و پرباری همچون باغِ « حاج علی شاهمیری » ، باغِ « کربلایی محمد آبدار » ، باغ « محمد رضا باصری » باغ « حسین سال موسی پیر ازغندی » قراردارد .

و اما در سمت راست، تا همان مسافت یادشده ، باغ های زیبا و سرسبزی همچون باغِ « حاج محمد علی صفری » ( که به محمدعلی حسن زینب معروف است یعنی محمدعلی پسرِ حسن و او پسرِ زینب ) که زردالوهایش مشهور است ، با وزش نسیم هر یک از زردالو ها زیر نور میدرخشد .
پس از آن باغ « الهی » باگوجه سبزهایش ، و باغ « غلام حیدر نجف زاده » باگلابی هایش و باغ « کُلی » با زردالوهای درشتش واقع شده است .

البته در هر طرف از کوچۀ اصلی بین باغ های یاد شده کوچه باغ های فرعی دیگری هست که دسترسی به باغات شرقی و غربی پشتِ حاشیه را فراهم میکند . همانگونه که گفته شد این کوچه باغ تا « جوی رودخانه » ادامه دارد . منظور از جوی رودخانه همان جوی بزرگ و بسیار طولانی است که از رشته کوههای شمال شرقی ازغند و از کنار روستاهای « حصار » و رود معجن » سرچشمه گرفته است . و پس از طی مسیری کوهستانی در ابتدای ورود به دشت ازغند ، دو نیم شده است . بخشی در بستر رودخانه و در جهت جنوب ، راهی پایین مهولات شده و بخشی دیگر به سمت شرق به سوی ازغند روان شده است . سهم ازغند از این آب ارزشمند که دارای زمین هم ( در زمینهای وسیع جنوب روستا ) می باشد ، هفت شبانه روز از بیست و یک کل آن است . این جوی کل اراضی دشت ازغند را به جز بخشی از « فیضل آباد » مشروب میکند . یعنی از « باغ سلطانی » در شمال شرق وارد شده از « باغهای بالا » ، « باغ سرو » و « شمال قلعه » گذشته و تا « برج کمال » آخرین و غربی ترین نقطه دشت ازغند ادامه یافته و آنها را سیراب میکند . بنابراین مشاهده میشود که جوی رودخانه ، « باغ سرو » را شکافته ، زمینهای پایین دست را بهره مند و بالادست را محروم کرده است . همیشه دسترسی به منابع آبی بیشتر ارزش افزوده را برای زمینهای کشاورزی در پی دارد .

باز گردیم به ادامۀ مسیر ، کوچه باغ بعدی از جوی رودخانه تا « تلخ فیضل آباد » ادامه دارد . اولین باغِ محروم با اینکه جوی یادشده ، ضلع شرق و جنوبش را در بر گرفته ، باغِ ننۀ علی ( قصّاب ) است . سپس باغِ « شیخ جان جان » ، باغ « آقا عبدالعظیم » با درختان انجیر قرمز تماشایی و سپس باغِ « غلامرضا صفری » و باغ « حسین سال موسی » با تاکهای عسکری و گردوهای کهنسالش ، و آخرین باغ های مشرف به « تلخ فیضل آباد » متعلق به « آقاسیدحسین میر محمدی » با درختان پیوندی شفتالوی یک کیلویی و بوته های قرقناس « تمشک » بلند بالا و روبروی آن باغِ « محمدعلی محجوبی » است ، که بی واسطه مُشرِف به استخر و همآغوش آن شده است .

استخر را در گویش محلی « تلخ » میگویند . و منظور از آبگیری است که برای انباشتن آبِ کمِ قنات در سالها و فصول کم آب احداث شده ، تا پس از پر شدنش آب را با دِبی بالاتر توزیع کند . در حقیقت آبگیرها « قلب » باغ هایند ، با همان لطافت و با همان کارایی ! گویی آب پاسخِ همۀ عشق و احترام باغبان را با قلبِ مهربانش داده است . مفهوم این سخن را کسی درک میکند که در ظهر داغ تابستان لذت آبتنی در آغوش گشادۀ « تلخ » ها را چشیده باشد.

نیمروزِ چلّۀ تموز است و از آسمان آتش میبارد .در « باغ سرو » با اینکه برگهای درختان افسرده و آویزان مینمایند . اما باغ و باغبان آسوده خاطرند چون میدانند این واکنشِ طبیعی کوتاه ، همان چُرت نیمروزی است که با نوازش نسیم عصرانه ، خمودی از رخسار درخت ، رخت برخواهدبست . در این روزهای داغ تابستان ، سراسر دشت ازغند بیتاب از هجوم خورشید است . باغ ها هرچند کمتر آسیب پذیرند ولی شدت گرما به حدی است که پلاسیدگی موقت برگها را در پی دارد . اما گویی شمشیرِ شراره های خورشید ، در حریم چشمه ها و آبگیرها به احترام آب ، در نیام میرود .

خورشید از لابلای برگهای بید تماشاگر جست و خیز هیجان انگیز کودکان و شنای جوانان پرشور درون آبهاست . او شیفتۀ این است تا ارتعاش بدنهای خیسِ در معرض نسیم را با گرمای وجودش فرو نشاند و لذتی عمیق را با سخاوت تمام به آنها ارزانی دارد . کمتر مرد ازغندی است که این تجربۀ سرشار از لذت و هیجان را تجربه نکرده باشد . چشم اندازِ « تلخ فیضل آباد » رؤیایی است . این قلب تپندۀ « باغ سرو » که در سینۀ درختانِ بید و توت و گردو آرام گرفته ، « خون » را به باغ و « روح » را به باغبان هدیه میکند . بی سبب نیست باغهایی که تحت فشار آبیاری میشوند ، بی روحند ! گرچه وصف زیباییهای چشم انداز آبگیر در دایرۀ تنگ واژه ها و چنتۀ نگارنده نمی گنجد .

اما ناگزیر به استناد مثلِ « وَصفُ العِیش نِصفُ العِیش » به نگاهی گذرا ، میگذریم : آب قنات که پیچ و خم جویبار « باغ نقی » را لغزیده و خرامیده است به ناگاه خود را در بندِ آبگیر « فیضل آباد » می یابد ، ابتدا کمی بی تابی کرده ولی به سرعت با بدرقۀ ماهی ها و در کنار دوستانش آرام میگیرد .درخت گردوی بلند بالای کهنسال نگران بیدهای لرزان است . بیدها چشم در چشم توتها دوخته و گیسو به باد سپرده اند . توتها چشمی به بید دارند و چشمی دگر بر امواجی که در ساحل آبگیر آرام میگیرند. بوته های تمشکِ بر ساحل آرمیده ، مبهوت تابِ نرمِ دسته های « نی » شده اند و نیستانِ کوچک خود حیران رقصِ « کلاه مخملی » ها . « لوخ » ها شادمان از شور و هیجان سنجاقک و پروانه ها و آنها سبکبال بر موج ها لغزان . موج ها که نمی دانند زنده از نسیمند و پاینده از « قلّاج » ( پایکوبی شناگران بر پیشانی آب ) مغرورانه در سراسر آبگیر جولان میدهند و بر « خس و خاشاک » فخر میفروشند ! رقص ماهی ها که با شیرجۀ شناگران اوج گرفته بودبا جست و خیز کودکان پایان می یابد . حال ، آبِ « پای در زنجیر و کف بر لب » گرچه سرشار از لذت هماغوشی با شناگران است ولی نگاه منتظرش به « جَلو » ( دریچه ای گرد و کوچک در پای دیوارۀ آبگیر ، برای تخلیۀ آب ) است تا ترانۀ آزادی را در « باغ سرو » بسُراید .
آبتنی و بازیگوشی کودکان و شنای جوانان ، که با لذت بزرگسالان همراه است . خواب معصومانۀ گوسفندان پرواری در سایۀ دیوارها ، نوشیدن چای زغالی و آتشین با سر و صورت خیس و پاها در آب ، نوش جان کردن نهاری ساده و لذیذ با دلی آرام و پر امید و سپس دستهایی که به سوی آسمان بلند میشود . و در نهایت چُرتی کوتاه ولی عمیق و نشاط آور زیر سایۀ خنک بیدها


نظرات

نام و نام خانوادگی *

شماره تماس

آدرس الکترونیک

دیدگاه شما *