دلم دارد كبوتر مي تكاند ببين پروانه را پر مي تكاند دلم در بوي هر بابونه جاري است كوير من صنوبر مي تكاند صبوري مانده در احساس مردم سحر از پشت سر -سر مي تكاند يكي دارد غمش را مي سرايد دلش را روي سنگر مي تكاند شهيدي از نگاه قاب ديوار غبار از چشم مادر مي تكاند هميشه پشت در پشتم كسي هست برادر را برادر مي تكاند
مقدمه : يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم. گام اول: گوش دادن
درحالي كه به نظر ميرسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي بهكار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است: - اينكه گوينده كيست؟ - ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟ - چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟
شخصی گذرش به مکتب خانه ای افتاد . وی متوجه گفتگوی دو کودک گردید که می خواستند غذا بخورند کودک اول ، نان و خورشت و کودک دیگر ، فقط نان خالی داشت . کودک اول ، با اشتها شروع به غذا خوردن نمود و کودک دوم که نان خالی از گلویش پائین نمی رفت ، به رفیقش گفت : کمی از خورشتت به من می دهی ؟ کودک دیگر گفت اگر سگ من بشوی و دنبالم بدوی ، به تو خورشت خواهم داد . او پذیرفت و همچون سگان ، پارس کنان ، به دنبال رفیقش دوید . بازی آنها مدتی طول کشید و کودک به طمع خورشت ، سگ مانند دنبال رفیقش می دوید و پارس می کرد .شخصی که شاهد ماجرا بود ، دلش برای آن کودک سوخت و به او گفت :ای کودک ! چرا به غذای خویش قناعت نکردی و حاضر شدی برای غذای لذیذ ، خودت را سگ سازی . ای فرزند ! اگر انسان به قناعت عادت کند ، همیشه سربلند و با عزت خواهد زیست . سرکه از دسترنج خویش و تره = بهتراز نان دهخدا و بره ( سعدی ) قصه های عطار، ص 6-45
این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
ما دور کتابها ودفتر هایمان کش میبستیم و به مدرسه می رفتیم. ولی حالا بچه ها حتی زحمت حمل آنها را به خود نمی دهند چون کیفهای چرخ دار به بازار آمده است. نمی دانم این نسل جدید در آینده بار سنگین زندگی را چطور می تواند به دوش بکشد