مي گويند كه در اوج قدرت حسين باصري كه همه كاره ازغند بوده و مردم شكاياتشانرا را پيش ايشان مي بردند كربلائي يوسف فرتی(فرت مال) از حاجي جمالی پيش حسين آقا شكايت مي كند و ايشان هم طرفين را حاضر مي كند و مي گويد دعوايتان چيست كربلائي يوسف مي گويد چندين هفته است كه براي گله ي گوسفند مان که با هم شریک هستیم نه برای چوپان غذا می فرستد نه نواله سگ را میدهد حاجی جمالی که دنبال بهانه بوده فوراً با صدای بلند میگوید که مردک خجالت نمی کشی که پیش جناب آقای باصری اسم سگ را می بری قیچی کن قیچی کن که با خنده حاضرین آقای باصری متوجه میشود که حق با کربلایی یوسف میباشد که حق را به حقدار میدهد. ومدتی بین مردم این سخن باقی میماند
مي گويند مرحوم حاج محمد رضا باصري باتفاق كربلا یی ولي الله با با غيبي و كربلائي صفی الله بابا غيبي در جواني در سايه درخت چنار معروف ازغند نشسته بودند و از هر جایی صحبت مي كردند چون قوم وخويش و دائي وپسر خواهر بودند. ضمن صحبت ها يكي هم اين بود ه که از یکدیگر می پرسند از آرزو هايشان در سايه ي سرد درخ بزرگ صفی الله كه مردي جوان بود ه و از بقیه کوچکتر اول از او میپرسند چنین میگوید که کاش درزیر این سایه من با نگاری بودم ، نفر دوم کربلایی ولی الله میگوید کاش یک کلبی قرمه (اصطلاح ازغندی) اینجا بود باچند عدد نان گرم ومن با خوردن آن حال میکردم نفر آخر حاج محمد رضا میگوید کاش ایجا یک بالشتی وتشکی بود که من می خوابیدم وحال می کردم که این حرفها مدتی بین مردم ردوبدل میشد
مي گويند مرحوم حاج محمد رضا نجفزاده که از بزرگان ازغند وعلاوه بر ملک وآب دارای گوسفند هم بوده براي گوسفندانش چوپان وگماري داشتند اولين روزي كه گماري وارد خانه حاجي مي شود براي بردن غذاي چوپان و نواله سگ موقع رفتن كنار حياط كه شاخه هاي خشك درخت روي هم بوده خم مي شود و از لاي شاخه ها يك چوبي بر ميدارد درحالیکه شاخه های اضافی آنرامی کند در دست گرفته ومی خواهد برودحاجي که از دور ناظر اینکار بوده به ار مي گويد برار چوبه بگذار گماری که گویا از غلومها بوده با تعجب میگوید چرا ؟ مرحوم حاجی میگوید برار امروز اولین روز کار تست اگر بخواهي هروزكه ميروی بخواهی چوبي ببري چوبهاي از غند هم كم است و اين مي شود ضرب المثل تا مدتي