باشد يه روزي بار سفر را ببندم/از كوچه ها من گذر كرده عهدي ببندم/با هر كسي كه خيال سفر كرد/شد راهي و امد او پابه پايم/من از وجود قدوس خدايم/در اين مكان بستهاند دست وپايم/در پيله تن اگر چه شدم حبس/ققنوس اين جسم برد كبريايم/هرگز نشم من در اينجا زمين گير/اينجا بود پست ومن از سماييم/گرچه شدم پايبند تن خود/روحم برد هر دمي ناكجايم/كن كاروان رهايي درنگي/شايد كه حكم خروجم رو امضا نمايم/ پس كي رسي از ره دور تو منجي/امض كني برگه ام را كني تو رهايم