سفید که بافت خود ازغند است و همچنین عمامه ای زرد رنگ بر سر، شلواری مشكی كرباسی ،گیوه كرمانشاهی بنام ملكی ،تسبیحی دردست و منتظرتا بقیه آقایان برسند و كم كم همه دسته جمعی به منزل آقای احمد وکیل بروند.
آقا میرزا عبدالله عمامه سفید رنگ تمیزی برسر و شلوار،عمامه و پیراهن سفید رنگی به تن و نعلین زردرنگی به پا و تسبیحی بدست دارند.ایشان پیش نماز ازغند و تا چندی پیش تمام طلاق هاوازدواج ها توسط ایشان انجام میشد .
بگذریم سپس میرسیم به حاجی ضیاء كه علامت مشخصه اش قدبلند و تسبیحی كهربایی زرد درشت سی و سه دانه با اندازه خرمای زرد و پس از آن شیخ غلامحسین غزالی و شیخ آقا میرزا خلیل و آقای منشی كدخدای ده (فقط ایشان بودند كه كت وشلوار پوشیده بودند) وگرنه بقیه آقایان همه زیرشلواری مشكی كرباسی و یا نوعی پارچه كه نظامی می گویند پوشیده اند و آقایان مشهدی اصغر و حاجی فریدونی و حاجی باصری و محمد رضا باصری و كربلایی محمد رضا مقدم و آقای رضا مدنی و آقای موسوی و آقای خادمی آقای تهامی آقای نجف زاده كربلایی رجبعلی خان كربلایی اصغر خان و چندین نفردیگر از آقایان و... ( حضورذهن كامل ندارم كه بقیه را بگویم).
خلاصه حاجی باصری و جناب میرزا جلو و بقیه پشت سر به سمت خانه احمد وكیل به راه افتادند.احمد وكیل قبل از بقیه رفته و در مقابل منزل آماده پذیرایی بود.ابتدا جناب میرزا و سپس حاجی باصری و بعد دیگران یكی یكی وارد شدند و من هم كه کودکی پنج یا شش ساله بیشتر نبودم درمعیت پدرم محمد رضا باصری كه برادر ارباب بودند و حاجی باصری عموی خود که بسیار مرا دوست میداشت وارد شدم .
در سرسرای خانه یعنی ایوان قبل از اطاق پذیرایی منقل برنجی زرد رنگی كه اطرافش قلم كاری شده بود با دو دسته زیبا در طرفین پر از اخگرهای آتش كه روی آن اسفند ریخته بود و بوی اسفند با گلابی كه آقایان به خود زده بودند،یك بوی مخصوصی در فضا ایجاد شده بود.
سمت راست ورودی اطاق پذیرایی، روی سكوی كوچكی سماور زردرنگ روسی آتشی وجود داشت که درحال قل زدن بود و قوری سفید با گلهای قرمز و سینی زردرنگ مدوری بود كه داخلش استكان نعلبكی قرار داشت كه نعلبكی ها چینی و نقش گل قرمز روی قوری را داشتند .
با تعارف صاحبخانه ابتدا جناب میرزا و بعد حاجی باصری و سپس بقیه آقایان و همچنین نگارنده كه طفلی بوده وارد اطاق پذیرایی شدیم اطاقی كه وارد شدیم اطاقی است با بعاد 5 در 4 متر كه علاوه بر فرش دستباف در گوشه و كنار قالیچه های دستباف ازغند هم مفروش بود . دور اطاق تشك گداشته بودند.
با ورود آقایون به اطاق هر كسی جای خودش را دانسته و همه روی تشكها نشسته و به پشتیها لم دادند.
و اما سفره نوروزی :
دروسط اطاق پارچه ای كرباسی به رنگ ارغوانی خوشرنگ كه بافته خود ازغند است با ابعاد 2 در 3 متر پهن است و در این سفره هر چه بخواهی از میوه و تنقلات هست و مهم اینكه تمام خوردنیهای این سفره از محصولات خود ازغند است. در وسط سفره تنگی بلورین كه دو ماهی سیاه رنگ در آن میچرخند گذاشتند كه یادم است زیر شكمشان سفید بود كه معلوم بود ازقنات شیب ده آورده بودند. دو عدد سینی سبزه عدس كه خیلی با طراوت و سبز است و بر حاشیه دو سینی سبزه دوروبان قرمز رنگ بسته اند كه به زیبایی سبزه ها كمك می كند. درچهار گوشه سفره دیس هایی پر از انار قرمز رنگ كه در ازغند به آن نقشی می گویند سفره را زیبا تر کرده است. دورتا دور سفره كاسه های چینی دارای گل قرمز و همه محتوی سمنو كه در ازغند سوبنی میگویند قرار داده شده است. توی هر كاسه یك گردو كه با سمنو پخته شده نمایان است و در كنار كاسه ها پیاله های چینی كه هر كدام یك قاشق چای خوری درآن جا دارد گذاشته بودند .
بشقاب های قطاب و تفتو و زنجفیلی هم دیده میشود . البته این اسم ها محلی است، برای مثال تفتو نوعی نان قطور است كه از آرد با سر شیر یا روغن محلی تهیه میشود و یا قطاب را با سبزی های صحرایی و با پیاز سرخ میپزند و در داخل قطاب می گذارند. مشابهش را در شهر ها پیراشكی میگویند .
بشقاب های پر از حلواهای سیاه كه با شیره و مغز گردو درست شده است و حلواهای سفید كه به آن حلوا مغزی می گویند و پیاله های پر از انواع مرباجات مثل مربای به ،هویج، انجیر، زرشک دهان هر بیننده ای را آب می اندازد.
مربای سیب و كدو تنبل هم دیده میشد، بعدها فهمیدم كه درست كردن این نوع مربا خیلی سخت است چون كدو تنبل خیلی درشت و زمخت است و باید برای درست کردن این نوع مربا كدو را زیر اهك بگذارند تا نرم شود و سپس از آن مربا درست می كنند.
یادم هست دو تا دیس پر از توت خشك شده كوبیده شده كه بشكل كوفته قلقلی درست كرده بودند و دو تنگ (پارچ) پر از شربت سكنجبین با لیوان های بلوری و بشقابهای پر از بادامهای بو داده و هسته زردآلوی بو داده و همچنین تخمه كدو، هندوانه، خربزه و آفتابگردان هم گذاشته بودند. بشقاب های پراز قیسی، مولمولی، كشته، لوله و ...
اما در گوشه ای دیگری از سفره یعنی قسمت پایین سفره یك دست آفتابه و لگن زیبایی از مس سفید با شیری مثل گردن قو كه موقع استفاده آب از دهن قو بیرون می ریخت قرار داشت و بر روی دسته آفتابه دو عدد حوله ابریشم بافت ازغند گذاشه بودند كه بعد از صرف میوه و دیگر تنقلات توسط ورپایی ها كمك به آقایان در شستن دست ها می شد.
این بود شرح مختصری از یك سفره ازغند و تمام سیصد خانوار ازغندی همه سفره به تناوب داشتند و دارند .